احمدی: حرفه من، دریانوردی بود. افسر ارشد نیروی دریایی ایران، آخرین موقعیت من قبل از انقلاب، سرپرست دانشجویان نیروی دریایی در انگلستان و نیز کاندیدای تحصیل در دورهن دکترای حقبوق بینالملل در دانشگاه کمبریج و با پس زدن همه اینها به سوی زندگی سیاسی و مبارزه زیرزمینی علیه رژیم شاه رفتم. از مشاغلم بعد از انقلاب، استاد تاریخ نظامی در دانشکده افسری، استراتژ نظامی دارای تألیف و نوشته هایی در این زمینه، مشاور وزیر دفاع، مشاور نظامی اولین ئیس جمهور ایران در ایام حمله ارتش عراق به ایران و اشغال بخشی از ایران، یکی از دو پایه گذاران دانشکدۀ فرماندهی و ستاد نیروی دریایی ایران و معاون این دانشکده در دست تأسیس در محل دریاداری. آمدن به تبعید سیاسی در اردیبهشت سال 1362 و به مدت 5 سال زندگی در مهاجرت سوسیالیستی و یک سال و نیم آن در برلین شرقی در همین شهر و ایستادن در برابر نظام توتالیتر و کوچک ابدال های ایرانی آن و خارج شدن از برلین شرقی حدود 3 سال قبل از فروپاشی "اردوگاه سوسیالیسم". فعلاً، هم وردست شاطر هستم و هم مشغول به کار پژوهش در تاریخ. از اینکه امروز برای اولین بار توفیق دیدارتان برای من حاصل شد، شادمانم.
آقا بزرگ علوی پس از شنیدن این حرفها، تأثری در سیمایش آشکار شد و معلوم بود که نمی تواند احساساتش را نشان ندهد. مهر او در دلم نشست. پس از قدری سکوت، روی به من کرد و گفت: می توانم حرف های شما را ضبط کنم؟ من گاهی مسایلی که برایم جالب و جدید است، این کار را می کنم. جواب دادم، چرا نمی توانید ضبط کنید. او رفت و دستگاه ضبط صوتش را آورد و روشن کرد و شروع به پرسیدن کرد و من نیز به پرسش های او پاسخ گفتم. به نظر می آمد، سوژه ای پیدا کرده بود و شاید می خواست از درون این روایت، داستان کوتاهی را قلمی کند. نمی دانم، آیا بعدها چنین کرده است یا نه. .
حدود چهار سال بعد از آن نخستین دیدار، وقتی اجرای طرح تاریخ شفاهی ویدیویی چپ ایران را آغاز شد، بزرگ علوی در سن 90 سالگی، سالمندترین و اولین راوی این مجموعه بوده است. این بار، من پرسشگر و او روایت کننده نزدیک به یک قرن زندگیاش بود.
در آخرین دقایق ضبط زندگی نامه بزرگ علوی، گفت و گوی احمدی با او بدین ترتیب پایان گرفت: احمدی: جناب آقای علوی، امروز 12 دسامبر 1995 است
علوی: جناب خودتی!
احمدی: دوست عزیز آقا بزرگ علوی، امروز 12 دسامبر 1995 است. گفت و گوی مان را در 16 ژانویه 1995 شروع کردیم و این گفت و گو حدود 11 ماه و 29 جلسه طول کشید. سپاسگزارم که دعوت مرا برای این گفت و گو در رابطه با طرح تاریخ شفاهی ایران پذیرفتی.
علوی: قربان شما می روم
بزرگ علوی 14 ماه بعد از آن تاریخ در 17 فوریه 1997 پس از 44 سال زندگی در مهاجرت در برلین
درگذشت. هفته بعد از درگذشت او، آن گفت و گوها را از روی نوار پیاده کردم و به مدت پنج ماه آنها را در 480 صفحه تنظیم و تحت عنوان «خاطرات بزرگ علوی» توسط نشر باران در سوئد چاپ و منتشر گردید.
آقا بزرگ علوی پرسید، کار و موقعیت شما در ایران چه بوده؟
احمدی: کارِ نانوایی و وردست شاطر نبوده
علوی: خنده! بله، اینکه معلومه
شناخت تاریخ و فرهنگ ایران از میان زیست گفتارها