از تجربه پراگ تا تجربه اجرای طرح تاریخ شفاهی ویدیوئی چپ ایران

تبعید سیاسی مضاعف
نخستین تجربه حمید احمدی در حوزه تاریخ شفاهی  بر می گردد به زمستان سال 1364 که با نام مستعار «انور» به اتفاق همسر و پسرش به «تبعید سیاسی مضاعف» به اطراف شهر پراگ فرستاده شده بودند.
     تبعید سیاسی مضاعف یکی از «مجازات» های پدیده استالینیستی و بقایای آن بود که در مورد مهاجرین سیاسی ای که دیدگاه نظری و سیاسی مخالف با رهبران احزابشان در مهاجرت و یا با کارگزاران آن نظام داشته اند، اِعمال می شده است.
  اصطلاح تبعید سیاسی مضاعف در ادبیات مهاجرت سیاسی چندان شناخته شده نیست. بعد از مجازات هایی چون فرستادن به سیبری و اردوگاه کار اجباری و سربه نیست کردن در دورة استالین، تبعید سیاسی مضاعف یکی از اَشکال اِعمال مجازات در دورة برژنف بود، شیوه ای از فشار روانی که آن را تنها به شخص مهاجر معترض یا مخالف وارد نمی کردند، بلکه خانواده اش را نیز به همراه او در این عذاب سهیم می نمودند تا از این طریق او را از پای درآورند و وادار به تمکین اش کنند. آنان را دستجمعی به گوشه ای در اطراف یکی از شهرهای «کشورهای سوسیالیستی» می فرستادند. مهاجران در تبعید مضاعف با هیچ انسانی تماس نداشتند، نه زبان اهالی محل را می‌دانستند و نه اجازه رفتن به کلاسی برای آموختن زبان را داشتند. آنان می بایستی هویت خود را حتی هویت دروغینی را که به آن‌ها داده بودند، پنهان می کردند.
   وضعیت احمدی و خانواده اش در اطراف شهر پراگ چنین بود. کسانی که آنچه را که داشتند و یا آنچه را که می توانستند داشته باشند، از دست داده بودند و به تصادف از زیر تیغ دژخیمان جمهوری اسلامی گریخته و به مهاجرت سوسیالیستی آمده بودند، اینک، به چنین شرایطی از زندگی دچارشان ساخته بودند.
  این دورة مبارزه حزبی احمدی از کابل تا پراگ و نیز در برلین شرقی حدود 3 سال طول کشید. اگر پرسان شود که این اختلاف حزبی بر دور چه محوری می‌چرخیده که او و خانواده اش از سوی علی خاوری دبیراول حزب توده آن روز با چنین واکنشی خصمانه مواجه شدند، که کلیاتی از مسائل و رخدادهای آن دوران را که در کتاب «مهاجرت سوسیالیستی و سرنوشت ایرانیان» نوشته شده، در اینجا نقل می‌کنیم که آمده است:
  « ناخدا سابق حمید احمدی که در سال 1362 از ایران به افغانستان مهاجرت کرد و پس از 7 ماه مسئولیت مشترک با علی خدایی در مرز افغانستان [از نیمه دوم بهمن 1363 تا نیمه دوم شهریور 1364] برای هدایت کار تشکیلاتی داخل کشور به دلیل اعتراض او به انواع خلافکاری ها و از جمله استفاده قاچاقچیان مواد مخدر و کاربُرد مزدوران افغانی برای انجام مأموریت های حزبی و غیره منجر به اختلاف جدی میان او و دیگر مسئولین حزبی  [در آن زمان علی خاوری و علی خدایی] شد، او را از کابل به پراگ منتقل کردند. او با انتشار جزواتی به روشن کردن تجربه‌های آن سال‌ها پرداخت. وی از جمله در جزوه ای موسوم به «سیری از مبارزه حزبی» که در سال 1367 [نخست در سال 1366 بصورت دو جزوه دست نویس در 19 صفحه و 86 صفحه که آنها را از برلین شرقی پخش نمود] منتشر شد نکات زیادی را درباره سیستم کار تشکیلاتی حزب توده در مرز افغانستان و فساد گردانندگان حزب را افشا کرد. حمید احمدی در جزوه مورد اشاره، داده‌ها و اسناد قابل توجهی درباره نحوه کار رهبری حزب توده  در زمینه چگونگی کار تشکیلاتی حزب از مرز افغانستان برای فعالیت زیرزمینی حزب در ایران را پیش کشیده است. در آنجا وی از جمله نامه‌هایی را منتشر کرد که در سال 1364 درباره سیستم کار تشکیلات مخفی حزب توده بود. احمدی در یک نامه [خطاب به علی خاوری و هیئت سیاسی منتخب پلنوم 18 حزب توده] سئوال کرده است که: «آیا حق دارید بهترین فرزندان حزب را در این لحظات حساس زندگی حزب که در داخل کشور به شما اعتماد کرده‌اند در داخل چنین شبکه ای قرار دهید؟» حمید احمدی نکات زیادی درباره علی خدایی و کارهای خلاف وی یادآور شده است و به نقل از گزارش [برخی] افراد حزبی که در مرز به کار حزبی مشغول بوده‌اند استناد و تأکید کرده که چنین نوشته بودند: « وقتی ما به جمعبندی کار خود می‌پردازیم در طول این مدت هیچ کاری انجام نداده‌ایم بجز یک زندگی ذلت بار در میان عده‌ای قاچاقچی» شایان ذکر است که علی خدایی که مدت زیادی مسئول تشکیلات مرز و نیز سازمان حزبی کابل بود همان کسی است که چند سال بعد دست به انتشار نشریه «راه توده» در آلمان زد ...» (نقل از کتاب «مهاجرت سوسیالیستی و سرنوشت ایرانیان»، تألیف بابک امیرخسروی و محسن حیدریان، نشر پیام امروز، سال 1381، ص 565-566)
در همان کتاب و در همان صفحات درباره سیاست و نقش شوروی‌ها و اعزام توده‌ای های بیشتر از این مرز [از مهرماه 1364 و بعد از خارج کردن احمدی از آن مسئولیت]  به داخل کشور چنین نوشته شده است:
«...بدین ترتیب بود که علی خاوری و حبیب فروغیان [که از مهرماه 1364 از مسکو به کابل فرستاده شد] تعداد زیادی از جوانان انقلابی توده‌ای را به افغانستان کشاندند و عده‌ای را نیز از طریق مرز این کشور به ایران فرستادند. بدون تردید بخش مهمی از فعالیت‌های آنان در افغانستان و یا استفاده از مرز این کشور برای فعالیت در داخل ایران با هماهنگی و همسویی با سیاست خارجی شوروی و ک.گ.ب انجام گرفته است. به هر حال، تعدادی از توده‌ای هایی که از  مرز افغانستان به ایران اعزام شدند دستگیر و یا بعضاً نابود شدند. تعدادی از آنان نه تنها از شوروی بلکه از اروپا  نیز برای انجام مأموریت های حزبی به کابل اعزام شده بودند و ساده دلانه فکر می‌کردند که به وظیفه انقلابی خود عمل می‌کنند ...»
ابعاد این اختلافات در رابطه با چنین سیستم تشکیلات مخفی به درون هیأت سیاسی بعد از کنفرانس ملی کشیده شد و به دنبال آن، طی نامه ای توسط غنی بلوریان (که در تابستان 1365 در کنفرانس ملی در کابل به عضویت هیئت سیاسی حزب توده انتخاب شده بود) به رهبری حزب کمونیست شوروی و کمیته مرکزی حزب کمونیست چکسلواکی و نیز کمیته مرکزی حزب  سوسیالیست متحد آلمان (آلمان شرقی) منتقل شده بود. 
(متن کامل نامه)
به هرروی، در اینجا خواستیم بطور کلی اشاره کرده باشیم که علت اختلافات حزبی در نیمه اول سال 1364 بر روی چه محوری می چرخیده است. توضیح تکمیلی این مسائل در این وب سایت تحت عنوان "سازماندهی تشکیلات زیرزمینی در مهاجرت سوسیالیستی 1366-1363" آمده است.
 
تجربه پراگ
 
احمدی در مدت زندگی در پراگ، اول هر ماه به اداره صلیب سرخ مراجعه می‌کرد تا مخارج غذای و خانواده اش را دریافت کند. در اول دسامبر 1985 (10 آذز 1364 ) در اداره صلیب سرخ پراگ، هموطنی را در آنجا دید  که برای تمدید کارتش برای مراجعه به بیمارستان به آنجا آمده بود. این شخص، کسی جز غنی بلوریان نبود که از یک سال پیش به عنوان مهاجر سیاسی ساکن چکسلواکی بود. کسی که حدود بیست سال از زندگیش در سال های پیش از انقلاب بهمن 1357 در زندان های رژیم شاه گذشته بود و این بار در جمهوری اسلامی و پس از گذشت 3 سال از انقلاب راه مهاجرت سیاسی ناگزیر را پیبش گرفته و به چکسلواکی آمده بود و در آن زمان هنوز عضو کمیتۀ مرکزی حزب توده نشده بود. زمان زیادی طول نکشید که آشنایی شان به دوستی انجامید. در آن ایام، «انور» به او پیشنهاد کرد، در این روزها که وقت کافی دارد چه خوب است اقدام به نوشتن خاطرات زندگی اش کند. او گفت، چند باری این کار را شروع کرده ولی در عمل موفق به انجام آن نشده است،  چون به آن شکل که می تواند مسائل را به عنوان خاطراتش به طور شفاهی تصویر و بیان کند، قادر نیست آنها را به همان شکل و کیفیت به قلم آورد. در همین لحظه که او جملاتش را به پایان می‌برد، «انور» چشمش به ضبط صوت کنار تلویزیون اطاقشان افتاد و در جا گفت: حال که چنین است او می‌تواند روایت های شفاهی اش را طی گفتگو با او ضبط نماید و بعداً در فرصتی با ویراستاری می‌توان آنرا منتشر ساخت. بلوریان این پیشنهاد را پسندید و از آن استقبال کرد. 

در آن روزها، «انور» طی چندین جلسه گفتگو با بلوریان، زندگینامه اش را با روش مصاحبه تاریخ شفاهی روی نوارهای کاست آهنگ هایی که آنها را بسیار دوست می داشت، ضبط کرد. در آن مقطع زمانی، متأسفانه توانِ مالی برای خریدِ کاست های نو برای ضبط آن گفت و گوها نبود. اینک آن گفت و گو و ضبط آن خاطرات به عنوان نخستین تجربه احمدی در زمینه تاریخ شفاهی در آرشیو انجمن مطالعات تاریخ شفاهی ایران به یادگار باقی مانده است. 

طرح تاریخ شفاهی ویدیویی چپ ایران چگونه به اجراء در آمد

از ایام نخستین تجربه در پراگ تا مقطع زمانی که احمدی طرح تاریخ شفاهی ویدیوئی چپ ایران را در انستیتوی بین المللی تاریخ اجتماعی در آمستردام آغاز کرد، 10 سال طول کشید.
زندگی او در این دوره 10 ساله با رخدادهای سیاسی درون حزبی در پراگ و برلین شرقی و سپس رها کردن زندگی سیاسی - حزبی (بهمن 1366) و رویکرد به کار مطالعه و تحقیق در حوزه تاریخ معاصر ایران و ادامة تحصیل در دوره دکترای علوم سیاسی در دانشگاه آزاد برلین (1373-1379) و بالاخره اجرای طرح تاریخ شفاهی ویدیویی چپ ایران خلاصه شده است.
   به اجرا در آمدن طرح تاریخ شفاهی ویدیویی چپ ایران دو مرحله داشت که رویهم 8 سال (1374-1366) طول کشید. مرحله نخست، کار حمید احمدی مطالعه تاریخ چپ از جمله مبتنی بر گردآوری و بررسی و تنظیم اسنادی از تاریخ جنبش چپ ایران در قرن بیستم بود که به
مدت 6 سال وقت صرف آن کرد. بدون این کار مقدماتی و تدارکاتی و غیره انجام مصاحبه های تاریخ شفاهی با سه نسل از فعالان جنبش چپ ایران، نمی‌توانست میسر گردد.
این فعالیت 6 ساله با تألیف و تدوین سه کتاب در آن ایام درباره سه دوره از تاریخ جنبش چپ ایران همراه بود. افزون بر این، موقعیت تحصیلی و آکادمیک او در آن زمان به عنوان کاندید دکتری علوم سیاسی در دانشگاه آزاد برلین، و نیز پیشینه زندگی سیاسی در جنبش چپ ایران، در مجموع پشتوانه ای بودند که به او اجازه می‌دادند تا داوطلب اجرای طرح تاریخ شفاهی چپ ایران بشود. بنابراین، او پیشنهاد اجرای طرح تاریخ شفاهی  ویدیویی چپ ایران را به انستیتو بین المللی تاریخ اجتماعی در آمستردام (International Institute of  Social History, Amsterdam) ارائه نمود. حدود سه ماه بعد از ارائه این پیشنهاد، با اجرای این طرح به مدیریت حمید احمدی و انجام مصاحبه های تاریخ شفاهی توسط وی، موافقت شد.
اگر چه بودجه محدودی را به این امر اختصاص دادند، اما، تائید این پیشنهاد و دریافت پاسخ مثبت از  سوی این انستیتوی معتبر و معروف جهانی، نقش معینی در فراهم شدن اجرای عملی این طرح داشت. از آن پس، مرحله دوّم، یعنی مصاحبه های تاریخ شفاهی با روایت کنندگان به مدت دو سال (1374-1373)عملی گردید. این طرح پس از انجام، شامل  262 ساعت فیلم ویدیویی زندگی نامه - تاریخ از سه نسل فعالان چپ ایران که در فاصله زمانی دهه 1920 تا سال 1994 در 20 حزب و سازمان چپ فعال بودند، در بر می گرفت.
این طرح مورد توجه انجمن بین‌المللی تاریخ شفاهی (International Oral History Association) قرار گرفت. انجمن یاد شده از احمدی دعوت  کرد که در صورت تمایل می تواند در نهمین کنفرانس بین المللی تاریخ دانان شفاهی شرکت و درباره مِتد تحقیق و تجربه عملی خود در اجرای این طرح صحبت کند.  او این دعوت را پذیرفت و درباره مِتد تحقیق و تجربه‌های 8 ساله‌اش در این کنفرانس صحبت کرد و نمونه ای از فیلم های ویدیویی چند مصاحبه تاریخ شفاهی را با ترجمه انگلیسی روایت ها، به مدت 60 دقیقه ارائه نمود. 
  موضوع و متد تحقیق حمید احمدی در این طرح در نهمین کنفرانس بین المللی تاریخ شفاهی (ژوئن 1996 در دانشگاه گوتبرگ) بمثابه تجربه جدیدی در مطالعه میدانی تاریخ شفاهی چپ از سوی انجمن بین‌المللی در سال 1996 منتشر شده است. احمدی در این کنفراس به عنوان نخستین ایرانی به عضویت جامعه بین‌المللی تاریخ دانان شفاهی پذیرفته شد.
("New experience in oral history" IX International Oral History conference, communicating experience, pp. 968-975)

منابع مالی اجرای این طرح چگونه تأمین شد؟
مخارج اجرای طرح تاریخ شفاهی ویدیویی چپ ایران در قریب دو سال پایانی به این شکل تأمین شد: هزینه سفر برای دیدار و گفتگوی با 28 مصاحبه شونده در شهرهای مختلف آلمان از سوی انستیتوی  انستیتوی بین المللی تاریخ اجتماعی در آمستردام پرداخت شد که بالغ بر 11 هزار و دویست مارک (معادل 8 هزار دلار در آن زمان) بود.  در ازاء دریافت مبلغ یاد شده، نسخه‌ای از فیلم‌های ویدیویی زندگی نامه‌های تهیه شده (در262 ساعت)برای استفاده محققان در اختیار آرشیو آن انستیتو قرار داده شد. احمدی در اجرای این طرح در آن 2 سال هیچ گونه حقوق یا دستمزدی دریافت ننمود. لرا، طبق توافق نامه مکتوب بین انستیتو یادشده و او، کلیه حقوق (کپی رایت) این مجموعه 262 ساعت فیلم تاریخ شفاهی چپ ایران
متعلق به حمید احمدی است.
 

خاطره ای از نخستین مصاحبه شونده

  برای دادن تصویری از آن دورة 6 ساله زندگی و کار مقدماتی که بعدها به اجرای طرح تاریخ شفاهی ویدیوئی چپ ایران منجر شد به خاطره ای از نخستین دیدار با بزرگ علوی نویسنده نامدار ایرانی، اشاره می کنیم. این دیدار در رابطه با دریافت اسنادی از گروه 53 نفر ( (گروه دکتر اِرانی) با بزرگ علوی صورت گرفت. متن گفت و گوی آن روز (7 اگوست 1990) در کتاب خاطرات بزرگ علوی در صفحات 426 تا 435 چاپ شده است. بخشی از این گفت و گو چنین برگزار شد:
   بزرگ علوی: آقای احمدی نامه ای که برایم نوشته بودید، خواندم. برای این کار تحقیق خود که کار بسیار گسترده ای است، در زمان بندی برای آن چند سال پیش بینی کرده اید؟
احمدی: این بررسی و کار پژوهشی من شامل دو مرحله است: یکی در زمینه مطالعه و گردآوری اسناد و مرحله بعدی، مطالعه میدانی در زمینه تاریخ شفاهی چپ ایران است. فکر می کنم بین 12 تا 15 سال طول بکشد.
علوی: خنده! برای من جالب است که بدانم، این چه مؤسسه ایست که حاضر شده به شما برای چنین تحقیق بلند مدت، کمک مالی بدهد؟!
احمدی: مؤسسه ای را نمی شناسم که چنین کمک مالی بدهد.
علوی: حتماً ارثیه یا ثروتی دارید و می خواهید از آن در کار خِیر فرهنگی و تاریخی ایران استفاده کنید؟ احمدی: آقای علوی عزیز! نه ارثیه ای در کار است و نه ثروتی. در کشور پهناور ایران زمین و نیز در تمام جهان، حتی یک خشت هم ندارم که رویش بتوانم بایستم. در حال حاضر، در این کشور آلمان هم به من و خانواده ام پناهندگی سیاسی ندادند و حتی نمی دانم که فردا سرنوشت من و خانواده ام چه خواهد شد. مجبورم برای کمک خرج کار مطالعاتی ام مانند تهیه کتاب، فتوکپی و غیره کار یدی بکنم و چه کار وحشتناکی.
علوی: چند سالتونه، چه کاری می کنید؟
احمدی: 45 سال. در اصطلاح خودمان، وردستِ شاطر هستم.
علوی: عجب!
  احمدی: بله. در یک کارخانه نان پزی قدیمی مربوط به جنگ جهانی دوم (Geschi Brot ) کار می کنم.  بنده را جلوی تنوری می گذارند که حرارت بیرونی آن 40 درجه سانتیگراد است و با یک دستکش مخصوص باید قالب های نان را که به طور اتوماتیک به شکل زنجیره ای از درون تنوری که به اندازه این حجم اتاق شماست، نان ها را با سرعت از درون قالب داغ آهنی بیرون بکشم. 8 ساعت کار مثل فیلم عصر جدید که چارلی چاپلین رُل آن کارگر را بازی کرده، من بازی واقعی اش را می کنم. البته بعضی مواقع هم کار در کنار تنور دیگری است که نان های بسته بندی را از جعبه های پلاستیکی بیرون می آوریم که این کار به دشواری جلوی تنور داغ نیست.
    در شش ماه گذشته، پنج کیلو لاغر شدم، چون چم و خم کار را اوایل بلد نبودم. البته ظاهراً دستگاه های تولید اتوماتیک و مدرنه ولی بخش هایی را هنوز اتوماتیک نکردند و اَمثال من را در این محل های کار می گذارند. کاری وحشتناک به سختی برخی کارهای کارگران قرن 18 و 19 اروپا. این قبیل کارها را به آلمانی ها نمی دهند و یا خود آلمانیها حاضر نمی شوند آنرا انجام بدهند. اَمثال من که مجبورند سه شاهی و صنار در کنار مبلغ بخورنمیر کمک دولتی برای کار مطالعاتی خود در بیاورند و هنوز هم وارد و آشنا به محیط نیستند، به این قبیل کارهای دشوار تن می دهند.

 
 

احمدی: حرفه من، دریانوردی بود. افسر ارشد نیروی دریایی ایران، آخرین موقعیت من قبل از انقلاب،  سرپرست دانشجویان نیروی دریایی در انگلستان و نیز کاندیدای تحصیل در دورهن دکترای حقبوق بین‌الملل در دانشگاه کمبریج و با پس زدن همه این‌ها به سوی زندگی سیاسی و مبارزه زیرزمینی علیه رژیم شاه رفتم.  از مشاغلم بعد از انقلاب، استاد تاریخ نظامی در دانشکده افسری، استراتژ نظامی دارای تألیف و نوشته هایی در این زمینه، مشاور وزیر دفاع، مشاور نظامی اولین ئیس جمهور ایران در ایام حمله ارتش عراق به ایران و اشغال بخشی از ایران، یکی از دو پایه گذاران دانشکدۀ فرماندهی و ستاد نیروی دریایی ایران و معاون این دانشکده در دست تأسیس در محل دریاداری. آمدن به تبعید سیاسی در اردیبهشت سال 1362 و به مدت 5 سال زندگی در مهاجرت سوسیالیستی و یک سال و نیم آن در برلین شرقی در همین شهر و ایستادن در برابر نظام توتالیتر و کوچک ابدال های ایرانی آن و خارج شدن از برلین شرقی حدود 3 سال قبل از فروپاشی "اردوگاه سوسیالیسم". فعلاً، هم وردست شاطر هستم و هم مشغول به کار پژوهش در تاریخ. از اینکه امروز برای اولین بار توفیق دیدارتان برای من حاصل شد، شادمانم.
آقا بزرگ علوی پس از شنیدن این حرفها، تأثری در سیمایش آشکار شد و معلوم بود که نمی تواند احساساتش را نشان ندهد. مهر او در دلم نشست. پس از قدری سکوت، روی به من کرد و گفت: می توانم حرف های شما را ضبط کنم؟ من گاهی مسایلی که برایم جالب و جدید است، این کار را می کنم. جواب دادم، چرا  نمی توانید ضبط کنید. او رفت و دستگاه ضبط صوتش را آورد و روشن کرد و شروع به پرسیدن کرد و من نیز به پرسش های او پاسخ گفتم.  به نظر می آمد، سوژه ای پیدا کرده بود و شاید می خواست از درون این روایت، داستان کوتاهی را قلمی کند. نمی دانم، آیا بعدها چنین کرده است یا نه. .
حدود چهار سال بعد از آن نخستین دیدار، وقتی اجرای طرح تاریخ شفاهی ویدیویی چپ ایران را آغاز شد، بزرگ علوی در سن 90 سالگی، سالمندترین و اولین راوی این مجموعه بوده است. این بار، من پرسشگر و او روایت کننده نزدیک به یک قرن زندگی‌اش بود.
  در آخرین دقایق ضبط زندگی نامه بزرگ علوی، گفت و گوی احمدی با او بدین ترتیب پایان گرفت:  احمدی: جناب آقای علوی، امروز 12 دسامبر 1995 است
علوی: جناب خودتی!
احمدی: دوست عزیز آقا بزرگ علوی، امروز 12 دسامبر 1995 است. گفت و گوی مان را در 16 ژانویه 1995 شروع کردیم و این گفت و گو حدود 11 ماه و 29 جلسه طول کشید. سپاسگزارم که دعوت مرا برای این گفت و گو در رابطه با طرح تاریخ شفاهی ایران پذیرفتی.
  علوی: قربان شما می روم
بزرگ علوی 14 ماه بعد از آن تاریخ در 17 فوریه 1997 پس از 44 سال زندگی در مهاجرت در برلین
درگذشت. هفته بعد از درگذشت او، آن گفت و گوها را از روی نوار پیاده کردم و به مدت پنج ماه آنها را در 480 صفحه تنظیم و تحت عنوان «خاطرات بزرگ علوی» توسط نشر باران در سوئد چاپ و منتشر گردید.

آقا بزرگ علوی پرسید، کار و موقعیت شما در ایران چه بوده؟
احمدی: کارِ نانوایی و وردست شاطر نبوده
علوی: خنده! بله، اینکه معلومه

توافقنامۀ امضاء شده بین بزرگ علوی و حمید احمدی
عکس جلد کتاب خاطرات بزرگ علوی
شناخت تاریخ و فرهنگ ایران از میان زیست گفتارها